دنیای‌آنالوگ

من از اول مهر

۲ مهر ۱۴۰۵5 دقیقه مطالعه
من از اول مهر

نمیدونم چرا هنرستان‌ها هم مثل دانشگاه نمیکنن که کتاب خاصی نداشته باشه و معلم طبق یک چارچوب کلی خودش هرسال آپدیت بشه و چیزایی که به درد میخوره رو بگه. البته که نه برای رشته‌هایی مثل نجاری و فلان که از زمان حضرت نوح به این ور تغییر خاصی نداشتن. این کامپیوتر لامصب. تازه بعد از ۱۰ سال امسال اومدن کتاب جدید چاپ کردن که توش پایتون هم هست. مثلا فکرش رو بکنید ایجنت‌ها قراره ده سال دیگه اضافه بشن به کتاب. پوف.

اگر فقط کتاب رو درس بدی که خب یسری چیزا توش هست که سگ (و نه هیچ حیوان وفادار و غیروفادار دیگر) هم دیگه ازش استفاده نمیکنه، اگر خارج از کتاب بگی: «با این جماعت، اینا تو امتحان نهایی میاد چیکار کنیم؟» همه چیز بده، هرکاری کنی بده. ای پیرمردی که نشستی کتاب تدوین میکنی وا بده. اومدن سراغت بگو این آشغالی که من دارم مینویسم اسب (ونه هیچ حیوان نجیب و غیر نجیب دیگر) ازش تو صنعت استفاده نمیکنه. مرد باش.

این نظام آموزشی کی میخواد اصلاح بشه؟ اینهایی که ۳۰ ساله تو این سیستم هستن حرفای من براشون خاطرس. بیا درستو بده برو. مگه چقدر حقوق میدن؟ وای باز هم داستان همیشگی. ریشه همه مشکلات این پول لعنتی. فکر کنم طراحای کتاب هم همینقدر پول میگیرن و سیستم دنبال آدمایی میرن که براشون ارزون تموم بشه. (باید از پیرمرد و پیرزنهایی که توی‌متن بهشون توهین شده عذر بخوام. خوبیش اینه من به شما میرسم ولی شما به من نه.)

چرخ‌دنده‌های معیوب و حقوقِ سرو چمان

البته ارزش هرکس به میزان پولی که درمیاره نیست، نباید قضاوت کنیم. بله اشکالاتی هست اما نباید منکر نیمه پر لیوان زرد بود. زمان میگذرد. امید به بهبود؟ نه. اصلاح؟ اصلا. فقط باید یکبار کل سیستم، تک تک چرخ‌دنده‌های معیوب هرزه‌اش را کامل به رگبار (منظورم رگبار دانایی و فرهیختگی است) بست و خانه را از پایبست ویران کرد. قول بدهیم کتاب‌های چاپ شده را طوری دور بریزیم که بازیافت شود. شاید سرنوشت آن کاغذها جور بهتری رقم بخورد؛ دستمال‌ انتخاب بهتری است.

زمان میگذرد. پیر می‌شویم و کم کم برای ما هم چیزی مهم نیست. درست را بده و برو. مگر چقدر حقوق میدهند؟ ضمن خدمت جدید آمده، اقای فلانی جوابهایش را از گروهی که با بچه‌های اداره دارد پیدا کرده. باید سالی ۸۰ ساعت ضمن خدمت پر کنی مهندس، وگرنه نمره ارزشیابی سالانت کم میشه. اگر کمتر از ۹۵ بشی اون وقت دیگه رتبه‌بندی شاملت نمیشه ها!

بوی کت شلوار طوسی و پراید سفید و نقد ریز به سیستم در عین رضایت در فضا پخش میشود. یک آب باریکه هست بالاخره. من الان ۱۱ امین سالی هست که آلوده سیستم شدم. تمام اون ضمن خدمت‌ها و خوش خدمتی‌ها برای مدیر و بارگذاری تقدیرنامه‌های مقام سوم کوهنوردی و مطالعه و تحقیق و انشای نماز... قرار است حقوق را از ۱۵۰ دلار به ۲۰۰ برساند. این عدد هیچ وقت تاچ نمیشود، چون حد حقوق مانند سرو چمان هیچ وقت به آن میل نمیکند.

ماتریکس مدرسه: سوالات تکراری و هورمون‌های نوجوانانه

قناری ما سالی صدبار داریم به این سوالا جواب میدیم. وا بده:

  • «مهندس یه سیستم برا خونه میخوام جمع کنم دخترم تازه میخواد بره نهم میتونی راهنمایی کنی چی بخریم؟»

  • «عمو این بچه زده آب ریخته رو لپتاپ چیکارش کنیم درست بشه؟»

  • «آقااا تو کدوم فیلد کامپیوتر برم خیلی پول داره؟»

  • «هوش مصنوعی که دیگه داره همه کار میکنه ما چرا درس بخونیم؟»

  • «ریاضی و عربی به چه درد میخوره؟» (با یک قیافه حق به جانبی که انگار اولین بار در تاریخ است که یک نفر تونسته از ماتریکسش خارج بشه و دنیارو از بیرون قفس ببینه.)

کسی دیگه سوالی نداره؟ زنگه. چه شور و شعفی. زندان‌بان هوا خوری داده. هورمون‌هایی که دارند شکل میگیرند. از گنده‌لاتی‌های کوچه های خلوت و خاطرات زیدبازی‌های یواشکی را برای حلقه اول دوستان تعریف کردن. همه یک نان و پنیر نه چندان منظم در هم پیچیده که با یک گاز شاید خیاری هم نمایان شود.

تناقضات اولیا هم که جای خود دارد:

  • «میخواستم برای پسرم کلاس خصوصی بگیرم باهاتون... فقط یه جوری بشه که نمراتش هم بیاد بالا.»

  • «تروخدا بهشون تکلیف بیشتر بدید که دیگه وقت این بازیگوشی هارو نداشته باشن.»

  • «چرا انقد سخت میگیرید به بچه ها؟ هرچیزی حد و اندازه ای داره، بچه ما از رشتش ناامید شده!»

بازی مرکبِ «آپ» و استخوان‌های قرعه‌کشی

زمان میگذره ما پیر میشیم. درست را بده و برو. مگر چقدر حقوق میدهند؟ پراید سفید قسطی، کت شلوار طوسی، بوی عطرهای فیک، آخر هفته کوهنوردی با صندل و تیشرت راه‌راه افقی سبز و قهوه‌ای... زنگ اول مراسمه یک ساعت تو دفتر باید بشینید تا کلاس زنگ دوم شروع بشه. جلسه دبیران دوشنبه بعد از اتمام کلاس ها تا ساعت ۱۷ درخدمتتونیم.

ما در عوض‌ پول کار میکنیم یا به ازای کار پول میگیریم؟ انتخابی سخت برای معلمان نوشکفته. اندازه حقوقمان اگر بخواهیم درس بدهیم که وجدانمان ناراحت است، اندازه حقیقی بخواهیم درس بدهیم که اجاره خانه را پدر عاشقی باید پرداخت کند که گویا سوخته. در این بازی مرکب کسی نمیمیرد. برنده کسی است که از بازیِ حوصله‌سربر، زیرِ حوصله‌اش را کم کند و وفق خود با سیستم خاکستری‌ساز را اعلام کند. اینکه مخفف این سیستم «آپ» میشود هم در نوع خودش جالب است. آپ. هاپ. هاپ. ما وفادار تو هستیم. استخوانی، خرده نانی جلوی‌مان بیندازید تا دمی تکان داده و در عوض تنفس، تدریس کنیم.

چه سرنوشت شومی در انتظارت است ای شلوغ‌ترین وزارتخانه‌ای که درآمدی برای دولت نداری و فقط هزینه. طرح فروش اقساطی خواروبار برای شما فرهنگیان عزیز. بین هر مدرسه همکارانی که سازمان اسمی آنجا هستند یک وام کمک هزینه خرید یک دستگاه قرعه‌کشی، قرعه‌کشی میشود و به قید قرعه به ازای هر ۳۰ نفر یک نفر وام تعلق میگیرد... مدیران محترم لطفا این اطلاعیه را در گروه همکاران گذاشته و با عدالت بی‌مثال خود این قرعه کشی نفیس را انجام دهید.

واکنش شما به این مطلب:
مسترباگ
مسترباگ

پژوهشگر امنیت، برنامه‌نویس و مدرس توسعه نرم‌افزار. اشتراک‌گذاری یادداشت‌های فنی و کاربردی درباره معماری سیستم، تست نفوذ، تفکر مهندسی و ابزارهای دنیای برنامه‌نویسی.

پروفایل نویسنده