خلاصه فصل دهم کتاب clean code
توی این فصل چنتا اصل خوب و شیک برای نحوه نوشتن کلاس هامون توی کد، اومده. اگر از طرفدارای پر و پا قرص برنامه نویسی شی گرا هستید و تا الان حس میکردید کلاس هاتون کلاس کاری مناسب رو نداشتن، این فصل مخصوص شماست !
توی این فصل چنتا اصل خوب و شیک برای نحوه نوشتن کلاس هامون توی کد، اومده. اگر از طرفدارای پر و پا قرص برنامه نویسی شی گرا هستید و تا الان حس میکردید کلاس هاتون کلاس کاری مناسب رو نداشتن، این فصل مخصوص شماست !


توی این فصل چنتا اصل خوب و شیک برای نحوه نوشتن کلاس هامون توی کد، اومده. اگر از طرفدارای پر و پا قرص برنامه نویسی شی گرا هستید و تا الان حس میکردید کلاس هاتون کلاس کاری مناسب رو نداشتن، این فصل مخصوص شماست !
به طور معمول استیل کار ما اینه که توی کلاس همه چیز رو پرایوت نگه داریم ولی خب خیلی نباید روش تعصب داشت. گاهی مجبوریم بعضی از توابع رو برای تست هاشون دسترسی بدیم . اوکیه.
شاهد کول بازیای نویسنده هستیم همچنان:
قانون اول: کلاس ها باید کوچولو باشن
قانون دوم: کلاس ها باید کوچولوتر از قانون اول باشن حتی !
هر کلاس باید یک مسئولیت داشته باشه دلیلش هم اینه که فقط یک دلیل باید باعث بشه که کد کلاس عوض بشه
تعداد متغیرهای کلاس باید کم باشه و توابع کلاس نباید بیشتر از یکی دوتا ازین منغیر هارو تغیر بدن در طی طول عمر با برکتشون ! اینطوری تر تمیز تر و به قول عمو، منسجم تره .
حالا کی به این نقطه میرسیم که کدامون منسجم و درست باشه ؟ وقتی کلاس های عریض و طویل رو بشکنیم به کلاس های کوچولو. وقتی کوچیک باشن هم تعداد متغیرها کمتر میشن و هم میشه توابعی نوشت که فقط یکی دوتا از متغیر هارو تغیر بده.
در اکثر سیستم ها، متاسفانه تغییر زیاد اتفاق میفته چون نیازمندی عوض میشه و قاعدتا کد هم باید عوض بشه (لعنت) و این تغیرات ممکنه کاری کنن که صبح از خواب بیدار بشی ببینی دیگه هیچ چیز کار نمیکنه ( چه بد جایگاهی است ! )
حالا برای کمتر کردن این فجایع انسانی توصیه میشه که abstract classes, داشته باشیم و جزئیات رو ببریم توی پیاده سازی . اینطوری وقتی تغیری هم بوجود بیاد فقط توی اون پیاده سازی کلاس و توابعشه نه اون استخون بندی اصلی. اینطوری از گزند تغیرات ریشه ای که ریشه انسان رو میزنه در امانیم .
ما تا همین چند سال پیش، اگه میتونستیم یه کد تر و تمیز بنویسیم و روی یکی دو تا فریمورک مسلط بودیم، کارمون راه میافتاد و راحت پیشرفت میکردیم. ولی بیاید روراست باشیم؛ با اومدن این مهمون خونده عزیز که هوش مصنوعی نام داره دیگه قوانین بازی داره تغییر میکنه.توی این پست میخوام از دید یه مدیر فنی تازه کا
تا حالا شده یه لحظه خاص، یه خاطره، یه اتفاق کوچیک، یهو مسیر زندگیتون رو عوض کنه؟ کتاب “قدرت لحظهها” از Chip & Dan Heath دقیقا درباره همین موضوعه: چطور لحظات کوتاهی که هم بهیادماندنی و هم معنادار هستن، میتونن ما رو متحول کنن؟
تا حالا به این فکر کردید چه چیزی یه مدیر رو از یه ناظر ساده، به یه رهبر الهامبخش و تاثیرگذار تبدیل میکنه؟ من همیشه به دنبال پیدا کردن این بودم و خوشحالم که یه منبع عالی پیدا کردم که جواب خیلی از سوالاتم رو داد: کتاب “The Motive: Why So Many Leaders Abdicate Their Most Important Duty” (
دیدگاههای کاربران0
ارسال دیدگاه جدید
برای ثبت دیدگاه ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود / ثبتنامهنوز دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!